top of page

‏من ⁧ بهمن جعفری⁩ (رضا) هستم.


من‌کشته شدم، در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۸. بیست و هشت سالم بود، متولد ۳۰ فروردین ماه ۱۳۷۰. فرزند بهجت و رحمان و اصالتا از لرهای بختیاری‌ ایذه و ساکن شیراز بودم و تو منطقه فرگاز با خانوادم زندگی میکردم و بچه آخر خونه بودم. پدرم کارمند شرکت نفت بود و سالها موقع جنگ تو آبادان کار میکرد. یکی از عموهامم جانباز هشتاد درصد جنگ بود و توی آسایشگاه جانبازا به سر میبرد، یکی دیگه از عموهامم که اسم منو بخاطر اون انتخاب کردن، زمان جنگ تو کمیته مردمی آبادان خدمت میکرد و بعد از مدتی در یکی از سال‌های دهه شصت اعدامش کردن. فارغ التحصیل رشته کامپیوتر بودم ولی چون شغلی متناسب تحصیلاتم پیدا نکرده بودم مدتی بود که توی یه تعمیرگاه صافکاری ماشین کار میکردم.

‏اعتراضات گسترده مردمی به گرون شدن ناگهانی قیمت بنزین توی آبان ماه ۹۸ شروع شده بود. صبح روز ۲۶ آبان من از خونه خارج شدم که برم سر کار. توی همون منطقه خونه خودمون نزدیکای چهار راه زندان عادل آباد بودم که دیدم شلوغه و مردم معترض تو خیابونن. سرکوبگرا وحشیانه به مردم حمله میکردن، ناگهان مزدورای حکومتی چهار مرتبه به من شلیک کردن و سمت چپ بدنم از ناحیه قلب و سینه و شکم مورد اصابت تعداد زیادی گلوله ساچمه ای قرار گرفت و تکه تکه شد. از اونطرف ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه صبح یکی از آشناهامون که دیده بود چه اتفاقی برای من افتاده به خانوادم تلفن زد و اطلاع داد که من نزدیک چهارراه زندان تصادف کردم و به درمانگاه منتقل شدم. خانوادم بلافاصله خودشونو به درمانگاه رسوندن و منو با وضعیت وخيم دیدن که گلوله خوردم. به دلیل نبودن امکانات کافی توی درمانگاه منو میخواستن با آمبولانس به بیمارستان مرکزی شیراز منتقل کنن ولی قبل از رسیدن به بیمارستان بخاطر شدت جراحات وارده توی راه چشم از دنیا فرو بستم….

‏جسم بیجون منو به پزشکی قانونی انتقال دادن ولی وقتی خانوادم مراجعه کردن جنازه رو بهشون تحویل ندادن.

‏۵ روز بعد در تاریخ ۱ آذر ماه نهایتا ازشون تعهد گرفتن که با هیچ رسانه ای نباید مصاحبه کنن و تهدیدشون کردن که باید به همه اعلام کنن من در اثر تصادف کشته شدم وگرنه جنازه رو بهشون تحویل نمیدن.

‏پزشکی قانونی علت فوت رو بر اثر برخورد اجسام سخت یا تیز اعلام کرد.

‏خانوادم میخواستن منو تو دارالرحمه شیراز دفن کنن ولی مامورا اجازه ندادن، اونا حتی موقع شستن جنازه تو غسالخونه حضور داشتن تا خانوادم از پیکر من عکس و فیلم نگیرن، نهایتا پیکر بیجون من در تاریخ ۴ آذر ماه ۱۳۹۸ در دارالرحمه شهرک کشن در چهل کیلومتری شیراز مظلومانه و ‌فقط در حضور فامیل درجه یکم در جو شدید امنیتی به خاک سپرده شد….خانوادم حتی اجازه نداشتن مراسم سنتی سوگواری رو به جا بیارن.

‏مراسم سوم و هفتم هم همون روز تو مسجد صاحب الزمان برگزار شد.

‏مراسم چهلم هم در تاریخ ۱۲ دیماه در مسجد المهدی و بعد بر سر مزار با مراسم سنتی سنج و دمام برگزار شد.

‏هموطن من جزو دار و دسته و گروه سیاسی نبودم ولی همیشه دغدغه هموطنامو داشتم و از این ناراحت بودم که چرا جوونا توی کشوری که آنقدر ثروتمنده بیکارن و نمیتونن تو رشته ای که از دانشگاه تخصص گرفتن کار پیدا کنن، من فقط مثل همه جوونا خواستار آزادی و یه زندگی معمولی بودم که حکومت ضحاک نذاشت و منو به ناحق کشت. برای خواسته هات بجنگ و ناامید نشو، پیروزی بزودی در انتظارته، اون روز از منم یاد کن…💔

コメント


bottom of page