top of page

من حسن ناصری⁩ هستم.


من کشته شدم، در تاریخ ۵ آذرماه ۱۴۰۱. سی و هشت سالم بود متولد ۱۳۶۳. اهل و ساکن مشهد در استان خراسان بودم و متأهل و صاحب دو فرزند، یه دختر دوازده ساله و یه پسر پنج ساله. اصولا آدمی جدی و مهربون و به فرهنگ و تاریخ ایران علاقه زیادی داشتم. ورزشکار حرفه ای در بوکس بودم. قهرمان اسبق تیم ملی بوکس، قهرمان کشور و عضو تیم ملی در سال ۱۳۸۴ تو مسابقات ۲۰۰۶ قطر و عضو تیم ملی در سال ۸۵ در مسابقات بین‌المللی و قهرمان مدال طلای یادواره بودم. سال ۱۳۸۴ تو مسابقات مشت زنی قهرمانی کشور از من بعنوان یه شگفتی یاد شد که در حالی که دوران خدمت سربازی رو میگذروندم و فقط ۹ ماه بود که بوکس رو شروع کرده بودم تونستم مدال نقره به دست بیارم. سال ۱۳۸۶ یه باشگاه بوکس به نام کوروش باز کردم که به جوونا آموزش میدادم ولی چون عکس خمینی و خامنه ای رو حاضر نشدم به دیوار بزنم به بهانه های مختلف باشگاه رو پلمب کردن، ولی بعدش توی باشگاههای دیگه آموزش میدادم.

‏سال ۱۳۹۷ بود که رفتم شیراز به دیدن تخت جمشید و پاسارگاد. تو پاسارگاد شروع کردم به شعار ضد حکومتی و اعتراض که مامورا بازداشتم کردن و انتقالم دادن به زندان عادل آباد شیراز، مدتی اونجا بودم و آزاد شدم.

‏با شروع اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا امینی، منم از همون آخرین روزای شهریور در کنار هموطنام به خیابون رفتم و آزادی رو فریاد زدم. هر شب با دوستام به تجمعات میرفتم تا اینکه روز چهلم مهسا امینی مامورا از روی پلاک موتورم منو شناسایی کردن و حمله کردن که بگیرنم ولی از دستشون در رفتم و دو‌هفته ای مخفی شدم. بعد که خانوادم دیدن خبری نیست بهم اطلاع دادن که میتونم برم خونه پدرم و همسر و بچه هامو ببینم. بعد از ظهر ۵ آذر ماه بود که رفتم خونه ولی ۱۷ تا مامور که در کمینم نشسته بودن جلوی چشم زن و بچه هام به خونه پدرم یورش آوردن و با من درگیر شدن و چون من زورم زیاد بود حریفم نشدن ولی ناگهان اسلحه رو درآوردن و گلوله ای به سینه من شلیک کردن، افتادم زمین و مجروح شدم، مزدورا منو بردن بیمارستان ولی در اثر شدت جراحات وارده طاقت نیاوردم و جان باختم….

‏بعد از کشته شدنم مامورای امنیتی خانوادمو به شدت تحت فشار گذاشتن و تهدید کردن که در مورد نحوه کشته شدنم نباید جایی صحبت کنن و حق ندارن کشته شدنمو رسانه ای کنن. همسرم تهدید شد که اگه سکوت نکنه به سر بچه هامم همین بلا رو میارن. به خانوادم گفتن که فوت منو باید خودکشی اعلام کنن! رییس پلیس آگاهی خراسان توی یه سناریوی نخ نما شده گفت که من حین دستگیری با خوردن قرص برنج خودکشی کردم!!

‏جنازه من روز ۷ آذر ماه ۱۴۰۱ به خانوادم تحویل داده شد اونم به این شرط که مراسم خاکسپاری باید در سکوت خبری برگزار بشه. پیکر بیجون من مظلومانه در همون روز تو باغ خواجه ربیع دوم خراسان رضوی توسط نیروهای سرکوبگر و در جو شدیدا امنیتی به خاک سپرده شد.

‏هموطن من به جرم آزادیخواهی کشته شدم، سهم خودمو با گلوله ای در سینه به وطنم ادا کردم. سالها برای کشورم افتخار آفریدم ولی حکومت مستبد ضحاک برای دوام خودش جون من و هزاران جوون دیگه رو گرفت، من که جز مدال آوردن و کسب اعتبار برای وطنم کاری نکرده بودم، به راستی به چه جرمی آرزوی بزرگ کردن بچه هامو به گور سرد بردم؟ الان نوبت تو‌ هست که راه من و جانباخته های دیگه رو ادامه بدی و ریشه ظلم رو از سرزمینمون قطع کنی، روزی که ایران آزاد شد از منم یاد من…💔

コメント


bottom of page